Free Web Hosting Provider - Web Hosting - E-commerce - High Speed Internet - Free Web Page
Search the Web

 

طرح بحثی اولیه پیرامون تشکیل سندیکاهای دانشجویی

 بهروز صفری*

متعارف ترین نمونه سندیکا، نوع کارگری آن است. منافع مادی کارگران اقتضا می کند که برای مقاومت در برابر زیاده خواهی های صاحبان ابزار تولید گرد هم آیند و با اتحاد تشکیلاتی از منافع صنف خود دفاع نمایند. سندیکاهای کارگری حاصل قرنها مبارزات کارگران در برابر تاخت و تاز سرمایه است، و امروز در بیشتر کشورهای دنیا به رسمیت شناخته می شود. حتی در کشورهای عقب مانده نیز تشکلهای کارگری به شکلی تصنعی وجود دارند. حیله رژیمهای خودکامه در برابر کارگران اینست که با نفوذ در تشکلهای کارگری، آنها را وابسته به خود نگاه می دارند. سندیکا البته منحصر به کارگران نبوده و معلمان، پرستاران، پزشکان، و حتی کارفرمایان نیز در دفاع از منافع صنف خود در سندیکاهای گوناگون متشکل شده اند.

اما چرا سندیکا برای دانشجویان ضروری است؟ مقدمتا می گویم که اگرچه در ایران چنین تشکلهایی نداریم اما در بسیاری از کشورها سندیکاهای دانشجویی سابقه دراز مدتی دارند و دانشجویان هر دانشگاه در قالبهای مختلفی در این سندیکاها متشکل شده اند. پیش از هر چیز، ابتدا وضعیت تشکلهای کنونی دانشجویی در ایران را به اختصار بررسی می کنیم.

 1- وضعیت تشکلهای دانشجویی موجود:

جامعه دانشجویی ایران با تشکلهای گوناگونی با اهداف و زمینه های متفاوت روبروست اما بدون تردید هیچ یک از تشکلهای کنونی ساختار و ماهیت سندیکا را ندارند.

 1-1- وضعیت تشکلهای دانشجویی در عرصه سیاسی:

در عرصه سیاسی، به گواه تاریخ معاصر، هر حزب و سازمان سیاسی ای در دانشجویان هوادار خود را در قالب تشکلهای دانشجویی آشکار و پنهان، سیاسی یا ظاهرا غیر سیاسی متشکل ساخته بود: دانشجویان هوادار جبهه ملی، دانشجویان هوادار حزب توده، دانشجویان هوادار مجاهدین، دانشجویان هوادار چریکهای فدایی خلق (پیشگام) و... و گاهی نیز این قبیل دانشجویان با تاسیس تشکلهای که ظاهرا غیر سیاسی می نمود و صورت فرهنگی داشت به تبلیغ جریان سیاسی خاصی می پرداختند. بدیهی است که هیچ یک از این تشکلها از استقلال کافی برخوردار نبودند و از خارج دانشگاه خط می گرفتند. پس از انقلاب اسلامی نیز انجمنهای اسلامی دانشجویان تا مدتها تنها تشکلهای دانشجویی در عرصه سیاسی سیاسی بودند. پس از گرایشاتی که این انجمنها به جناح خاصی از حاکمیت از خود بروز دادند، جناحهای دیگر درصدد تشکیل تشکلهای موازی و دیگری برآمدند. گرچه آنها عامل دست حاکمیت باقی ماندند اما انجمنهای اسلامی دانشجویان تلاش ورزیدند تا به نقد حاکمیت بپردازند. با این وجود، امروز نیز این انجمنها هنوز از حاکمیت ارتزاق می کنند اما از حاکمیت امکانات و وجوه مالی گرفتن و در جهت نقد آن به مصرف رساندن یک تناقض بزرگ است. اساسنامه انجمنهای اسلامی دانشجویان آنان را ملزم می کند که تاییدیه حاکمیت را برای اجرای برنامه های خود کسب کنند. همین تناقض امروز موجب شده که اتحادیه سراسری انجمنهای اسلامی دانشجویان (دفتر تحکیم وحدت) به خاطر مواضع تند خود نتواند حتی برای یک نشست انتخاباتی خود پس از ماهها از حاکمیت مجوز بگیرد. این امر در مورد تک تک انجمنهای اسلامی دانشجویان که برای همه برنامه های خود نیازمند کسب مجوز از دانشگاهها هستند نیز صادق است. بنابراین علیرغم کارکرد مثبتی که انجمنهای اسلامی دانشجویان در دوران هشت سال گذشته (دوران اصلاحات) در نقد حاکمیت داشتند، امروز با مشکلات بسیار جدی تر مواجهند. علیرغم مواضع تندی که این انجمنها در بیانیه هاشان اتخاذ می کردند، اما حاکمیت اقدام به انحلال آنها نکرد (مگر در مواردی بسیار معدود و آن هم به شکل تعلیق نه انحلال)؛ چرا؟ پاسخ واضح است، زیرا کاری از دست این تشکلها بر نمی آید. از سوی دیگر این انجمنها به علت عدم توانایی در سازماندهی دانشجویان توان مقاومت در برابر فشارهای حاکمیت را ندارند. بحث اساسی من در همین جا با این پرسش آغاز می شود که چرا انجمنهای اسلامی که طی هشت سال دوران اصلاحات پیشروترین جناح اصلاح طلب بودند، از سازماندهی دانشجویان عاجزند؟ سوال دیگری مطرح می کنم که پاسخ آن را به نتیجه گیری این نوشتار محول می سازم: انجمنهای اسلامی دانشجویان از حیث ساختاری تنها کارکرد سیاسی نداشتند، بلکه امور صنفی، فرهنگی و... نیز جزو حوزه فعالیت آنها به شمار می آید. اما چرا این انجمنها از توان سازماندهی دانشجویان حتی در مسائل صنفی نیز بهره چندانی نمی برند؟

 1-2- وضعیت تشکلهای صنفی و فرهنگی دانشجویی موجود:

تشکلهای صنفی و فرهنگی دانشجویان مستقیما هدف سیاسی ندارند. اگرچه ممکن است منافعشان در زمانی خاص اقتضا کند که در قبال مساله ای که به آنها مربوط است، موضعگیری سیاسی نیز داشته باشند. این تشکلها نیز از مشکلات عدیده ای رنج می برند:

1-2-1- تشکلهای صنفی دانشجویی: تشکلهای صنفی موجود دانشجویی که در اکثر دانشگاهها با نام "شورای صنفی دانشجویان" شناخته می شوند، نیز از استقلال کافی برخوردار نیستند. اول اینکه آیین نامه این تشکلها از سوی دولت (یا بهتر بگوییم شورای عالی انقلاب فرهنگی) تنظیم گردیده و این تشکلها با واسطه مجوز فعالیت خود را از حاکمیت کسب می کنند. درست است که اعضای این شوراها طی انتخاباتی با رای دانشجویان انتخاب می شوند، اما مرجع تعیین صلاحیت آنها همان آیین نامه ها و در حقیقت حاکمیت است. دوم اینکه شورای صنفی دانشجویان نیز هم از نظر مالی و هم از نظر ارائه و اجرای برنامه ها وابسته است. نگارنده هرگز بر این باور نیست که این شوراها کارکرد مثبتی ندارند، خیر چنین نیست. اما تناقضی که پیشتر ذکر شد، در مورد این تشکلها نیز صادق است و مانع بزرگی بر سر راه فعالیت آنها بوجود می آورد. شوراهای صنفی چنانچه ذکر شد مشروعیت خود را از حاکمیت می گیرند نه از دانشجویان. بنابراین در جایی که با چانه زنی، قدرت قانع نمودن دانشگاه را جهت امتیاز دادن به دانشجویان ندارند، دو راه بیشتر پیش روی خود نمی بینند: پذیرفتن خواسته های دانشگاه و یا فراخوان اعتراض عمومی. اما براه انداختن اعتراض عمومی و تحصن برای این تشکلها هزینه سنگینی در پی دارد که معمولا ترجیح می دهند از این ابزار استفاده نکنند. این هزینه مشخص است: بی توجهی دانشگاه به تامین مالی شورای صنفی و عدم صدور مجوز برای برنامه هایشان. بنابراین هر دو راه به انفعال منجر می گردد، یا انفعال انتخابی و یا انفعال اجباری. بدیهی است حاکمیت از تشکلی که بر ضد او صف آرایی می کند حمایت مالی نکرده و اجازه فعالیت گسترده به آن نمی دهد. این انفعال بدانجا منجر می گردد که دانشجویان چندانی در این تشکلها حضور نیابند و این شوراها با عدم توانایی در سازماندهی مواجه می گردند. سوم اینکه با توجه به استدلال فوق و به دلیل اینکه مجموعه دانشجویانی که امید به پیشبرد فعالیتهای صنفی در قالب این تشکلها در آنها وجود دارد انگشت شمار می شوند، سایر دانشجویان (با علایق فرهنگی، ورزشی، اجتماعی، سیاسی، مذهبی و...) نیز به دلیل صرفا صنفی بودن شوراهای صنفی در آن سازماندهی نشده و از آن حمایت تشکیلاتی نمی کنند. بنابراین تک بعدی بودن کارکرد شوراهای صنفی نیز مزید بر سایر علل ناتوانی آنها می گردد.

1-2-2- تشکلهای فرهنگی دانشجویی: غالب استدلالهای فوق در مورد تشکلهای فرهگی نیز صادق است. اغلب تشکلهای فرهنگی دانشجویی کنونی، حتی از سوی حاکمیت، تشکل نیز محسوب نمی گردند و اکثرا در قالب کانونهای فرهنگی زیر نظر اداره امور فرهنگی دانشگاهها فعالیت می کنند. یعنی اداره امور فرهنگی دانشگاه یک تشکل محسوب می گردد که کانونهای فرهنگی دانشجویی شعبات آنند. از آنجا که فعالیت در عرصه فرهنگی اصطکاک با ایدئولوژی حاکم را گریزناپذیر می سازد، بنابراین طبیعی است که دانشجویان فعال در عرصه های فرهنگی چون موسیقی، ادبیات، تئاتر، عرفان و... با مشکلات جدی که قبلا شرح آن رفت مواجه باشند. تشکلهای فرهنگی یا باید نقد فرهنگ عمومی را رها کنند و پوچ و بی خاصیت شوند که در چنین حالتی انفعال انتخابی را بر می گزینند یا آنکه موجب عدم توجه مسئولین به خود شوند که به انفعال اجباری می رسند.

* * *

2- لزوم تشکیل سندیکاهای مستقل دانشجویی:

 2-1- انفعال، زمینه ساز بحران:

بنا بر دلایل فوق، کلیه تشکلهای دانشجویی موجود دارای ضعفهای اساسی هستند. این ضعفها باعث گردیده تا دانشجویان در دانشگاه کمتر به فعالیتهای جمعی روی آورند و دانشگاه که باید محل تمرین دموکراسی و کار جمعی باشد، در این کارکرد مهم خود ناتوان بماند. این امر اثرات مخربی تاکنون به بار آورده است. دانشجویان منفعل، مایوس و سرخورده، هنگامی که تحت شرایط خاص سیاسی و اجتماعی با امواج هیجاناتی که از خارج دانشگاه گسیل می گردد مواجه می شوند، به لحاظ روانی تحریک شده و با کنش احساسی (و نه عقلانی) فضای دانشگاه را مهیج و گرفتار آشوب می نمایند. پدیده ای که تاکنون ضربات مهلکی بر پیکره جامعه دانشجویی وارد آورده است. بنابراین بر خلاف آنچه ساده اندیشان می پندارند، فعالیتهای دانشجویی (عقلانی) علل اغتشاش و آشوب نیست، بلکه درست برعکس، این انفعال دانشجویان است که زمینه ساز و مسبب اصلی بحران و آشوب است. انفعال، خواسته ها و آرزوهای سرکوب شده دانشجویان را در موقع مقتضی همچون سدی که بر روی دریای عقده های انسانی بنا شده تخریب می کند و آنوقت تنها چیزی که باقی نمی ماند عقلانیت است. بنابراین کار جمعی فی نفسه و به خودی خود ارزشمند است.

 2-2- اتحاد، سرچشمه توانایی:

دانشجویان آموخته اند که در هر حرکتی با حفظ اتحاد و یکپارچگی به سادگی می توان بسیاری از مسائل را به پیش برد. اما غالب اتحادها مقطعی و به منظوری خاص بوجود آمده و بلافاصله نیز از بین می روند. در یک حرکت خودجوش که خواسته ی مشخص ناگهان از اهمیت بسزایی برخوردار می گردد، ایجاد اتحاد میان دانشجویان بسیار جلب توجه می کند. اما به سادگی می توان دید که در صورت به درازا کشیده شدن مسیر دستیابی به آن خواسته، این همبستگی و اتحاد به تدریج از بین می رود. علت این امر آن است که در دانشگاههای کشور ما هیچ اتحاد نهادینه شده میان همه دانشجویان یک دانشگاه وجود ندارد. اتحادهای نهادینه شده منحصر می شود به تشکلهایی که در ابتدای مقاله ذکر آنان رفت. و آنها نیز چنانچه ذکر شد از نیروی دانشجویی چندانی برخوردار نیستند تا به تنهایی بتوانند با اتحاد نهادینه شده میان چند نفر انگشت شمار کاری از پیش برند. بنابراین نه تنها هر تشکل دانشجویی به خاطر گرفتار شدن در دام انفعال (انتخابی یا اجباری) از توانایی و سازماندهی دانشجویی چندانی بهره مند نیست، بلکه هیچ اتحادی میان خود این تشکلهای دانشجویی نیز به شکلی نهادینه (و نه مقطعی) وجود ندارد. چرا که همه تشکلهای دانشجویی موجود، کف هرمی هستند که راس آن هرم دانشگاه می باشد. و بدیهی است که راس هرم موجود تمایلی به اتحاد تشکلها ندارد. تشکلهای دانشجویی البته به تجربه آموخته اند که در مقاطعی با یکدیگر اتحادهایی داشته باشند که این البته حرکت مثبتی است، اما این اتحاد چنانچه گفته شد اتحادی نهادینه شده نیست. یعنی نه کارایی چندانی دارد و نه دوام زیادی. اینجاست که جای سندیکای دانشجویی به شدت خالی می نماید.

 2-3- استقلال، لازمه پیشرفت:

وابستگی مالی تشکلهای موجود موجب می شود که نتوانند تصمیم گیری مستقل داشته باشند. برخی اوقات نیز اعضای تشکلها مجبور می شوند بخاطر همکاری نکردن مسئولین، از جیب خود برای تشکل خرج کنند. در حالی که می دانیم این راه حل مساله نیست. چنین تشکلهایی مجوز و مشروعیت دریافت کمک مالی از دانشجویان را ندارند (و اگر چنین کنند هم درست نیست). این مساله باعث شده که تشکلها بیش از آنکه کاری از دستشان برآید، نقش دکور تزئینی حاکمیت را بازی کنند. بنابراین وجود تشکیلاتی که مشروعیت دریافت حق عضویت از سوی دانشجویان را داشته باشد ضروری است. از سوی دیگر قدرت و توانایی چنین تشکیلاتی موجب می گردد که دانشجویان، با رضایت خاطر و داوطلبانه به پرداخت حق عضویت خود همت گمارند. در آن صورت دانشجویی که وارد دانشگاه می شود متوجه خواهد شد که به نفع اوست که به عضویت سندیکا درآید و در صورت عضو نشدن در سندیکا از داشتن یک حامی قدرتمند محروم خواهد ماند.

* * *

3- ساخت و شکل سندیکاهای دانشجویی

بررسی مشکلات ذکر شده نشان می دهد که ایجاد اصلاحات بنیادین در تشکلهای دانشجویی موجود، به تنهایی کافی نیست. راهکار تشکیل سندیکاهای دانشجویی بدین منظور ارائه شده است. سندیکای دانشجویی به عنوان نماینده واقعی دانشجویان در هر دانشگاه، متشکل است از دانشجویانی که برای داشتن یک حامی قدرتمند به عضویت آن در می آیند. سندیکا در هر دانشکده اقدام به برگزاری انتخابات می کند و شورای های دانشکده ای نیز به انتخاب شورای مرکزی می پردازند. اما سندیکا علاوه بر دانشجویان، در برگیرنده تشکلهای دانشجویی نیز می باشد. تشکلهای دانشجویی با انواع گرایشها (سیاسی، صنفی، فرهنگی و...) سندیکا را تشکیل می دهند. اما سندیکا در هیچ زمینه ای دارای گرایش خاصی نیست. تنها گرایش سندیکا حفظ تشکیلات خود می باشد. از این رو نمی توان برای سندیکا یک گرایش سیاسی خاص مثلا اصلاحطلب، محافظه کار یا... برشمرد. همچنین سندیکا مستقیما (توجه کنید می گویم مستقیما) در امور صنفی دارای موضع خاصی نیست. در زمینه فرهنگی نیز همینطور. سندیکا تنها موظف به دفاع تشکیلاتی از بدنه خویش است.

 3-1- تشکلها چگونه بدنه سندیکا را می سازند؟

چنانچه گفته شد، تنها راه غلبه بر انفعال برای تشکلهای دانشجویی، استقلال آنهاست. این امر بدین معنی است که یک جمع دانشجویی که علاقمند فعالیت در زمینه خاصی است، نیاز به کسب مجوز فعالیت از هیچ مرجعی نداشته باشد، نه فقط برای اعلام تشکیل، بلکه برای هر فعالیتی که در برنامه خود دارد. به عنوان مثال، جمعی از دانشجویان که علاقمندند در روزهای تعطیل برای تفریح به کوه بروند، یا عده ای دیگر که مایلند اوقات فراغت خود را صرف مطالعه دیوان حافظ نمایند، برای این کار نیاز به گرفتن مجوز از مرجعی نباشند. پیداست که چنین جمع هایی اگر بخواهند بر دامنه فعالیت خود بیفزایند با مشکل روبرو می شوند. بر آنها اتهام گروه غیرقانونی وارد خواهد شد، اگرچه طبق اصل 26 قانون اساسی چنین تشکلهایی آزادند (یعنی نیاز به کسب مجوز ندارند). بدیهی است که کمتر دانشجویی مایل است که خود را اینچنین با دردسر روبرو کند. بنابراین علت عدم شکل گیری چنین تشکلهایی مشخص است. اما راه حل فائق آمدن بر آن چیست؟

سندیکا باید مدافع کلیه جمعهای دانشجویی باشد که مایلند یک گروه تشکیل دهند. این گروهها از آنجا که از پایین شکل گرفته اند، بدنه ای قدرتمند برای سندیکا به حساب می آیند. بنابراین گرایش فکری خود گروه برای سندیکا اهمیتی ندارد، آنچه برای سندیکا مهم است و وظیفه سندیکا به شمار می آید، حفظ تشکیلات است. یعنی سندیکا از چنین جمعهای حمایت می کند، و به علت آنکه سندیکا قدرت کافی دارد، می تواند این جمع ها را از گزند حاکمیت مصون نگاه دارد. اما چنانچه ذکر شد مهم نیست که هر یک از این تشکلها چه گرایشاتی داشته باشند. بنابراین حتی دو تشکل با دو گرایش کاملا متضاد می توانند در یک سندیکا وجود داشته باشند.

 3-2- اداره سندیکا چگونه میسر می گردد؟

سندیکا از طریق دریافت حق عضویت اعضا اداره می شود. سازمان انتخاباتی و نحوه اجرای آن می تواند متفاوت باشد و موضوع بحث حاضر نیست. آنچه واضح است، اینست که ساختار سندیکا به شکل سانترالیسم دموکراتیک نیست. سندیکای دانشجویی لزوما یک سازمان غیر متمرکز است.

 * دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند تبریز

Behrouz.Safari@gmail.com

بازگشت به صفحه نخست