|
زنان وسير تاريخي در اجتماع مهدی موید محسنی
بررسي هاي امروز باستان شناسان و انسان شناسان و شواهد بدست آمده از نوع زندگي بشر گذشته نشان ميدهد که ابتدا زندگي اشتراکي بين انسان رايج بود اين مساله هم از بابت زندگي زناشويي براي زنان (چند شويي بودن) و هم از بابت تقسيم کار که به به اين صورت بود که مردان قبيله بيشتر اوقات را س'd1گرم شکار و زنان هم در کنار هم به مراقبت از کودکان قبيله مي پرداختند و اين اوقات فراغتي را براي آنها ايجاد مي کرد که مي توانستند به ابداع وسايل،ابزار و حتي فن کشاورزي بپردازند از طرفي زنان به عنوان آفريننده فرزندان قبيله که مي توانستند به تهيه خوراک براي جمع کمک کنند که اين امر در جامه اشتراکي آنروز ذ'98 امتياز حياتي محسوب مي شد، داراي نوعي تقدس بودند.مجموعه اين عوامل موجب ايجاد نوعي قدرت و نفوذ براي زنان گشته بود و به اين دليل جامه آنروز به يک جامعه زن سالار تبديل شده بود و زنان محور آن جوامع ابتدايي محسوب مي شدند پرستش رب النوع يا الهه(تنديس زن) به جاي بت (ہ'e4ديس مرد) در آن زمان يا تعيين شدن خويشاوندي توسط نسبت مادري خود گواه اين مدعا مي باشد.تا مدتهاي مديدي که بيش از 99% زمان حيات بشر روي زمين را شامل مي شود وضع به همين گونه بود تا زماني که کم کم کشاورزي و دامداري ترقي پيدا کردند،در واقع اقتصاد قبيله از گرداوري خوراک و شکار به 'd4يوه توليدي بالاتر که مبتني بر کشاورزي،توليد و افزايش ذخيره غذايي بود ارتقا پيدا کرد اين امر موجب شد که مردان از ترک قبيله و شکار بي نياز شوند و بتوانند در کنار زنان درون قبيله باقي بمانند و چون به خاطر شرايط فيزيکي بازدهي بيشتري در مسايل مربوط به کشاورزي و آبياري و پروژه هاي ساخت و ذخيره سازي داشتنہاين موجب شد که بتوانند تدريجا سلطه خود را بر زنان تحميل کنند و در واقع محوريت جوامع آنروز از زنان به حول مردان انتقال يابد و جوامع به سوي مردسالاري حرکت کنند از طرفي هم رشد کشاورزي و زمين موجب بوجود آمدن ثروت اضافي يا توليد غذاي اضافه تر از نياز شد اين به نوبه خود موجب شد که نياز عده اي از افراد قبيله بàکار کردن از بين برود و در نتيجه زنجيره اشتراکي بودن قبيله از هم گسست.اين اضافه توليد براي تقسيم در اختيار ريش سفيدان قبيله که ديگر نيازي به کار کردن نداشتند قرار گرفت وآنها مي توانستند سهم بيشتري براي خود بردارند که براي توجيه اين امر مذاهب اوليه را بوجود آوردند دامنه اين تصاحب کم کم افزp'edش پيدا کرد تا اين سلسله مراتب اجتماعي مالکيت خصوصي را بوجود آورد که در واقع نقطه شروع آن همزمان بود با وارونگي موقعيت اجتماعي زنان و از طرفي چون نقش مردان در توليد اين ثروت موثرتر و مستقيم تر بود اين مالکيت خصوصي با مردان متناسب شد.با تعريف شدن مالکيت خصوصي در جامعه آنروز و همچنين جودزن بعنوان منبع دوگانه ثروت هم به مثابه توليد کننده غذا و هم به مثابه زاينده انسان موجب شد که زن به عنوان شئي مناسب براي تملک اقتصادي تبديل شود و اين به نوبه خود مستلزم نهاد ازدواج و تشکيل خانواده بود همزمان با ظهور نهاد خانواده زنان براي خدمت به شوهران و خانواده شان به چهار ديواري خانه تنزل مقام يافتند. در واقع با اين سير تاريخي به زندگي بشر به سادگي مي توان دريافت که تابعيت زنان از مردان،ستمديدگي و نابرابري هميشگي زنان به علت نقض بيولوژيکي و جنسي آنان افسانه اي بيش نبوده است که همواره در طول تاريخ به وسيله عده اي خاص به دلايل اقتصادي-سياسي مطرح گرديدهاست بلکه اين مساله صرفا تابع 'dbييرات و تحولات اجتماعي از آن زمان تا به امروز بوده است و اين تحولات اجتماعي با ايجاد مالکيت خصوصي در ميان بشر آغاز گرديد و در واقع ريشه مساله زنان را مي توان در ايجاد همين مالکيت خصوصي دريافت. مساله دوم که در مورد زنان مطرح مي باشد و تئوريسين هايي چون گريس اتکينسون و رکسان دانبار آنرا بيان مي کنند اين باور است که زنان کاست يا طبقه ويژه اي را در اجتماع به خود اختصاص مي دهند که در اين صورت و با چنين تعريفهايي مردان هم داراي طبقه يا کاست ويژه خود مي باشند و اين مسال منجر به نتايج غيرواقعي `گمراه کننده اي که مردان را به عنوان دشمن اصلي زنان و چيزي که طبقه زن بايد با آن مبارزه کند معرفي مي شود که اين مساله امروزه توسط جنبش هاي فمنيستي و تئوريسين هاي آن تبليغ مي شود. تحقير زنان را مي توان در سه مرحله تاريخي جوامع برده داري،فئوداليسم و سرمايه داري امروزي مورد بررسي قرار دادکه باز هم ميزان آن در اين مراحل مختلف با هم متفاوت است.با نگاه به اين سير تاريخي به سادگي مي توان دريافت که زنان فقط تا زماني که هدايت کار توليدي جامعه را عهده دار بودند يا در آن 'd4رکت داشتند مورد احترام و تکريم بودند اما زماني که ايجاد مالکيت خصوصي آنها را به چارچوب خانه تبعيد کردنفوذ و قدرت خود را از دست دادند. در دو مرحله اول توسعه نظام بشري يعني برده داري و فئوداليسم به علت اينکه اکثريت مردم جامعه را روستاييان تشکيل مي دادند اقتصاد خانواده،يک اقتصاد زراعي بود €'e5 در آن زنان موقعيت اجتماعي و منزلت بالاتري را نسبت به خانواده هاي مصرفي زندگي شهري ما دارا بودند در طول مدت زماني که کشاورزي و صنايع دستي بر اقتصاد خانواده مسلط بود خانواده زارع خود به عنوان يک واحد توليدي موفق بودند و به همان سان نيز کودکان را پرورش مي دادند تا اينکه وضعيت مذکور با ظهور عصر نوين سر0'c7يه داري و صنايع انحصاري به کلي دگرگون گشت يکباره انبوه مردم از زمين و صنايع کوچک سلب مالکيت شدند و به کارگر مزدبگير کارخانه هاتبديل گرديدند آنان هيچ چيز جز نيروي کارشان نداشتند و به اجبار آنرا براي تامين معاش به کارفرمايان سرمايه دار مي فروختند. همسران کارگران مزدبگير از مزارع توليدي à'c8لي و صنايع خانگي کنار گذاشته شدند و براي حمايت خود و کودکانشان کاملا به شوهرانشان وابسته شدند در واقع همزمان با وابستگي مردان به کارفرمايان وابستگي زنان به شوهرانشان نيز بيشتر گرديد بنابراين زنان با از دست دادن موقعيت خودکفايي اقتصادي خويش و کنار زده شدن از توليد خانواده شأن و منزلت اجتماعي شاàرا نيز از دست دادند. سرمايه داران براي ستودن و بقاي اين دست از خانواده هاي شهري دلايل فراواني دارنداين دست خانواده هابا خانه هاي کوچک واحتياجات فراوان براي آنها منبع افزايش سرمايه محسوب مي شود.امروزه دنياي مد و لوازم آرايش با امکانات نامحدود به عنوان منبع لايزال ثروت براي سرمايه داران محسوب مي شود ہ'e4ها فقط مي بايست مدها را به طور مرتب عوض کنند و آنها را به سطح جوامع مختلف تزريق کنند. حجم عظيم تبليغاتي در مجلات و روزنامه ها و رسانه هاي سمعي بصري در مورد زيبايي زنان و مطابقت آنها با مدهاي روز جامعه اين امکان را به راحتي براي آنان فراهم مي کند که با توليد وسايل آرايشي مختلف براي کمک به زيباي ثروت هاي هنگفتي را جمع آوري کنند. از طرف ديگر انزواي زنان به سبب محبوس شدن در خانه شخصي و وابستگي به آشپزخانه و خرده کاريهاي پرستاري، آنان را از همبستگي با يکديگر و تبديل شدن به نيروي اجتماعي قدرتمند باز مي دارد و اين در واقع تضميني خواهد بود براي تثبيت وضع موجود، يعني ايجاد مانع براي تهديد جدي سرمايه آنها. به سادگي مي توان دريافت اين حقيقت که زنان موقعيت اجتماعي نازلتري را اشغال مي کنند دليل بر اين نيست که آنان به کاست يا طبقه فروتري تعلق دارند بلکه آنان نيز مانند مردان بسته به نوع شرايط اجتماعي و اقتصادي در بدو تولد يا بعد از آن به کاست هاي مختلف تعلق دارند بلکه دليل اصلي آن نوع نظام اجتماعي و اذ'caصادي حاکم مي باشد که تنها قربانيان آن زنها نمي باشند بلکه قشرهاي عظيم از توده هاي مردم در سرتاسر دنيا قربانيان آن مي باشند. نتيجتا مي توان دريافت که دليل اصلي موذلات و مشکلات جامعه زنان نه در نقض زيستي و بيولوژيکي آنها که در ساختار اقتصادي- اجتماعي حاکم بر جهان و راه حل آن نه در مبارزه با مردان که در مبارزه با همين نظام و ساختارها در اتحاد با تمامي قربانيان آن خواهد بود.
|