Free Web Hosting Provider - Web Hosting - E-commerce - High Speed Internet - Free Web Page
Search the Web

 

انجمنهاي اسلامي نگاه نقاد

 مهدی موید محسنی

از آنجايي که از زمان تاسيس اولين دانشگاه در ايران،دانشگاه ها به عنوان فعالترين پايگاه مستقل در جامعه مطرح بوده اند و از طرفي در سالهاي اخير انجمنهاي اسلامي در دانشگاه ها تنها تشکلي بوده اند که به صورت جدي همراه با فضاي سياسي کشور به سمت جلو حرکت کرده انداز اين منظر بررسي جهتگيري سياسي اين تشکل اهميت ويژهاي در زمينه فعاليتهاي دانشجويي دارد که در اين راستا سعي بر اين داريم که به صورت اجمالي به اين موضوع بپردازيم.

نگاهي به تاريخچه فعاليتهاي سياسي داخل دانشگاه در قبل از انقلاب  57 نشان دهنده تاثير عميق آن بر شکلگيري جنبشهاي ضداستبدادي در سرتاسر ايران بر عليه رژيم پهلوي بود در آن دوره با وجود فضاي استبدادي حاکم بر جامعه محيط دانشگاه ها تا حدود زيادي از نفوذ حاکميت به درون خود  مصون مانده بودند و اين امر به شکلگيري و بالندگي افکار سياسي مختلف در محيط دانشگاه کمک مي کرد،فضاي انقلابي بوجود آمده توسط صاحبان اين افکار در داخل دانشگاه ها از ارکان اساسي پيشبرد مبارزات آزاديخواهانه در آن دوره محسوب مي شد بعد از انقلاب نيز اين نيروها کمابيش به فعاليت خود در دون دانشگاه ها ادامه مي دادند تا اين که در سال 59 پديده شوم انقلاب فرهنگي يا ريشه کني فرهنگي در داخل دانشگاه ها اتفاق افتاد که نتيجه آن علاوه بر تعطيلي دو ساله دانشگاه ها،حذف نيروهاي دموکرات از فضاي آکادميک کشور بود -البته اين پايان کار نبود- اين امر موجب شد که فضاي سياسي داخل دانشگاه ها به فضايي کاملا وابسته به حاکميت و بلکه به عنوان يک بال حکومت در جامعه تبديل شود تشکلهاي ارتجاعي و تحميلي به دانشگاه همچنان به پاکسازي و سرکوب نيروهاي مستقل سياسي در داخل دانشگاه مي پرداختند اينها همه دليل بر اين شد تا پس از بازگشايي مجدد دانشگاه ها بعد از تعطيلي دو ساله يک خلا اساسي هم از لحاظ علمي و هم از لحاظ سياسي در دانشگاه ها ايجاد شود و اين خلا همچنان ادامه پيدا کرد تا در خرداد 76 جرقه هايي در جهت تغيير فضاي مرده موجود در داخل دانشگاه ها زده شد.آزادي نسبي سياسي در داخل دانشگاه ها در اين دوره منجر شد به اين که انجمنهاي اسلامي که تا آن موقع به عنوان تنها تشکل سياسي موجود در دانشگاه به فعاليتهاي کم رنگ خودادامه مي دادند با برگزاري نسبتا آزاد کم کم از نفوذ حاکميت خارج شده و به سمت استقلال فکري حرکت کنند تا بالاخره اين امر در اسفند ماه 81 در نشست ساليانه اتحاديه انجمنهاي اسلامي به طور کامل اتفاق افتاد و به اتفاق آرا تصميم به جدايي اين تشکلها از جبهه دوم خرداد به عنوان آخرين سنگر نفوذ فکري حاکميت در بدنه دانشگاه گرفته شد غفلت حاکميت در اين دوره منجر شد به اين امر که تشکلي که در دانشگاه روزگاري به عنوان بال آنها محسوب مي شد حال به راحتي از نفوذ آنها خارج گشته بود که اين اتفاق طبعات سنگيني را براي آنها در پي داشت،زنده شدن فضاي مستقل سياسي و روحيه نقادانه فعالان دانشجويي در داخل دانشگاه به هيچ وجه مطلوب حاکميت نبوده و نخواهد بود.

حال در چنين فضايي انجمنهاي اسلامي به عنوان تنها تشکل سياسي و دموکراتيک داخل دانشگاه ها موجود مي باشند زيرا بعد از استقلال فکري اين تشکل و هزينه سنگين ان براي حاکميت ديگر به هيچ وجه اجازه فعاليتهاي رسمي و مستقل سياسي به هيچ تشکل،کانون يا گروه هي در داخل دانشگاه ها به صورت مستمر داده نخواهد شد از طرفي فضاي دانشگاهي و آکادميک به علت اين که نسبت به بقيه جامعه از آگاهي بالاتري برخوردار است همواره به عنوان يک بستر فکري و سياسي مطرح بوده و خاموشي هميشگي آن امکانپذير نيست و به همين دليل غالبا بار سياسي آن به دوش انجمنهاي اسلامي خواهد بود.

در بررسي نحوه صحيح جهتگيري و ترکيب سياسي اين تشکل توجه به يک نکته اساسي ضروري مي باشد و آن اين که بايد بين فعاليت سياسي- دانشجويي در يک جامعه دانشگاهي با يک فعاليت سياسي- حزبي در فضاي خارج از دانشگاه تفکيک قايل شد، رسالت سياسي دانشگاه بالا بردن سطح آگاهي فعال محيط دانشگاهي و انتقال آن به سطح جامعه مي باشد ديدگاهه نقادانه به حاکميت به عنوان يک رکن اساسي فعاليت دانشگاهي بايد همواره در دستور کار سياسي دانشگاه قرار داشته باشد که اين مساله هرگز بدون در نظر گرفتن روحيه آرمان خواهي و راديکال در داخل دانشگاه امکانپذير نمي باشد، اما در يک حزب سياسي اولين وظيفه اعضاي آن حفظ منافع حزب مي باشد که طبيعتا از طرف سران حزب تبيين و به بدنه آن منتقل مي شود(البته لازم به ذکر مي باشد که اين موضوع به هيچ وجه به معني نفي تحزبگرايي نمي باشد چون تعدد احزاب سياسي و توسعه سياسي بوجود آمده در نتيجه آن خود في نفسه گامي در جهت ايجاد دموکراسي مي باشد) و اين دو چه در ظاهر و چه در عمل داراي فرقهاي اساسي با هم مي باشند که در نظر نگرفتن اين فرقها براي فعالين جامعه دانشگاهي هيچ نتيجه اي را در بر نخواهد داشت بجز انحراف از مسير واقعي رسالت خودشان و اين همواره خطري بوده که جنبش دانشجويي را در ايران مورد تهديد قرار داده است. از طرف ديگر بايد در نظر داشت که ساختار انجمنهاي اسلامي به گونه اي مي باشد که يک کارکرد حداقلي را به آن تحميل مي کند. داشتن اساسنامه، مرامنامه و آيين نامه هاي ناظر بر تشکلهاي مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي از عوامل موثر در اين مساله مي باشند. از سوي ديگر وجود روحيه انتقادي در جنبش دانشجويي و انجمنهاي اسلامي، مستلزم استقلال اين تشکلها از حاکميت يا مسئولين دانشگاه به عنوان نمايندگان حاکميت مي باشد. با وجود اين قوانين دست و پاگير از يک طرف و وابستگي مالي تشکل به دانشگاه از طرف ديگر، اين مساله در عمل دچار يک پارادوکس مي شود که استقلال جنبش دانشجويي را زير سوال مي برد. طرح مباحثي چون سنديکا يا پارلمان دانشجويي، هرکدام مي تواند به عنوان راهکاري موثر، گره گشي ايم معضل دامنگير جنبش دانشجويي باشد. اما نکته اي که در اينجا بايد به آن توجه داشت اين است که رسيدن به چنين خواسته هايي مستلزم ايجاد يک بستر فرهنگي در محيط دانشگاه براي درک لزوم ايجاد اين تشکلها در فضاي دانشگاهي توسط بدنه اصلي آنها يعني دانشجويان است. براي ايجاد چنين بستر در دانشگاهها باز بايد به سراغ همان انجمنهاي اسلامي باز گشت تا بتوان با استفاده از امکانات حداقلي آنها به سمت هدف مذکور نيل کرد. و تا وقتي که جنبش دانشجويي موفق به تشکيل اين سنديکاها، سازمانها و تشکلهاي کاملا مستقل از حاکميت نشده است، انجمنهاي اسلامي به عنوان تنها دارايي فعلي آنها محسوب مي شود و بايد در مورد رسيدن به استقرار نسبي آنها چاره انديشي کرد. در وضعيت فعلي به نظر مي رسد تنها راهکار موجود براي رسيدن به اين استقلال نسبي، افزايش و سازماندهي نيروهاي فعال تحت قالب اين تشکل مي باشد که راه رسيدن به آن اجاد يک ائتلاف بين فعالين سياسي – دانشجويي با در نظر گرفتن يک چارچوب حداقلي تعريف شده براي ورود به ائتلاف حول محور مثل دموکراسي مي باشد. حفظ پلوراليسم فکري تشکل براي رسيدن به اين خواسته، امري ضروري به نظر مي رسد و حذف نيروهاي گنجانده شده در اين چارچوب تعريف شده، از طرف سردمداران تشکل در فضاي سياسي امروز حاکم بر دانشگاه و جامعه امري بسيار خطرناک براي جنبش دانشجويي در ايران مي باشد.

دموکراسي مطرح شده در بالا خواسته مشترک غالب انجمنهاي اسلامي در اين چند سال اخير بوده است. ولي نقدي که امروزه به آن وارد است اين مي باشد که دموکراسي مورد خواست آنها همواره يک دموکراسي نخبه گرا بوده، يعني دموکراسي صرفا براي نخبه گان و فعالان سياسي. امروز به نظر مي رسد ديگر زمان اين مساله فرارسيده باشد که نوع اين دموکراسي محوري را تغيير داد و به يک دموکراسي موثر در توده هاي مردم تبديل کرد. دموکراسي که نتايج آن فابل لمس براي تمامي مردم باشد، نه صرفا يک عده خاص، دموکراسي برخاسته از بطن مردم، براي مردم. البته مسلما رسيدن به چنين دموکراسي بدون در نظر گرفتن عدالت اجتماعي به عنوان دو عنصر لاينفک امکان پذير نخواهد بود.

امروزه انجمنهاي اسلامي به عنوان تريبون بخش محذوف جامعه بايد سعي بر حفظ روحيه انتقادي، آرمانخواه و راديکال خود داشته باشند که در غير اين صورت تکرار اشتباهات گذشته جنبش دانشجويي امري اجتناب ناپذير خواهد بود. درگيري در مسائل سياسي بالايي قدرت و فاصله گرفتن از توده هاي مردم نتيجه اي در بر نخواهد داشت جز اينکه جنبش دانشجويي تبيل به ابزاري شود که تنها کاربرد آن صرفا در زمان انتخابات خواهد بود. فضاي سياسي امروزي کشور و دانشگاهها، برخورد با فعالين دانشجويي، انسداد فرهنگي دانشگاهها و... همگي به نحوي مي باشد که تحمل تکرار اين اشتباهات گذشته از توان پيکره نحيف جنبش دانشجويي در ايران خارج شده و عواقب آن گريبان گير جنبش و فعالين آن خواهد شد.

 

Mmm8037@yahoo.com

بازگشت به صفحه نخست