مصاحبه اختصاصي نشریه نواي نو با دكتر ابراهيم يزدي دبير كل نهضت آزادي ايران
محافظه كاران مي توانند برنده شوند
ولي پيروز نه!
مصاحبه با دكتر يزدي بسيار جالب و شنيدني از كار درآمد. وقتي از خاطرات گذشته حرف ميزند به علت حضور مستقيمش در آنها تحليلهاي جالبي ارائه ميدهد كه كمتر بيان شده. وقتي هم از زمان حال ميگويد هدفش اميدوار كردن ما به ادامه مبارزه است.به هر حال سوالات ما زياد بود و وقت كم. ولي در اين وقت كم نيز دكتر يزدي با سعه صدر به سوالات ما جواب داد. در اينجا لازم ميدانيم ضمن تشكر از آقای دكتر يزدي، از جناب آقاي دكتر فرزدي نيز كه امكان اين گفتگو را فراهم آوردند تشكر كنيم.
(نشریه نوای نو . ارگان رسمی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند تبریز)
گفتگو: حسين ميركريمي و بهروز صفري
س: باعرض سلام و خوشامد خدمت آقاي دكتر يزدي، تشكر ميكنم از اينكه دعوت ما را براي مصاحبه پذيرفتيد. خوب ما اينجا يكسري سوالاتي داريم كه محور اصلي آن 13 آبان 57 و وضعيت حال حاضر كشور است.
ج: خواهش ميكنم، بفرماييد.
س: شما در مصاحبههايتان بارها صحبت از دخالتهايي كردهايد كه باعث استعفاي دولت موقت شد، لطفا كمي در مورد ماهيت اين دخالتها صحبت كنيد.
ج: يك سلسله از دخالتها ناشي ازماهيت انقلاب بود. ويژگي اصلي انقلاب ايران، اسلامي بودن آن نيست، زيرا اسلامي بودن آن فرع بر ايدئولوژي داشتن است و همه انقلابات داراي ايدئولوژي بودهاند. ويژگي منحصر به فرد انقلاب ايران برخلاف بقيه انقلابها عدم سازماندهياش بود، اما انقلاب ايران هيچ سازمان مشخصي نداشت. در يك دورهاي در سال 50 سازمان مجاهدين ميتوانست ادعا كند كه همه انقلاب را رهبري مي كند. اما پس از وقايع سال 54 و انشعاب در سازمان آن دوران تمام شد و انقلاب هيچ سازماني نداشت. به اين سازماندهي پراكنده ديفيوژن سازماني ميگوييم كه نقطه مقابل سازماندهي ارتدوكس است و آن عبارتست از اينكه گروههاي كوچك و پراكنده مشغول به فعاليتاند. گروههايي كه هيچ ارتباط تشكيلاتي ـ چه عمودي و چه افقي ـ با هم ندارند. ديفيوژن سازماني حسنش اين است كه ساواك نميتوانست اينها را نابود كند و لي عيبش اين بود كه كارهاي پراكنده اين گروهها همديگر را خنثي ميكرد. وجود آقاي خميني در نجف خلاء رهبري را جبران كرد و همه اين گروهها به عنوان عوامل اجرايي اين سياستها عمل كردند. اين ويژگي در دوران پيش از انقلاب موجب پيروزي آن شد ولي پس از انقلاب باعث شكست انقلاب شد. به تعبير مهندس بازرگان يك شهر و چهل كلانتر بود. همه دخالت ميكردند.
س: اين دخالتها از سوي شوراي انقلاب بود يا رهبر انقلاب؟
ج: عرض ميكنم، سه جور بود. يكي دخالتهاي مردمي بود. مثلا در هنگام انقلاب در همين تبريز 34 كميته مركزي انقلاب بود، همه هم خود را كميته مركزي ميدانستند.هيچ كدام هم زير بار هم نمي رفتند و در همه كارها هم دخالت ميكردند.دولت استاندار تعيين كرده بود ولي اينها سر خود بازداشت ميكردند، محاكمه و اعدام ميكردند.يك سري از دخالتها نيز از سوي شوراي انقلاب بود. آقايان به اين بهانه كه آقاي خميني در لباس يك روحاني انقلاب را رهبري كرده حق خود ميدانستند در همه كار دخالت كنند. در حالي كه شوراي انقلاب در حكم قوه مقننه بود و نبايد در كار اجرايي دخالت ميكرد. سوم خود آقاي خميني طبعا دخالتهايي ميكرد. مثلا يكبار ايشان در مصاحبهاي اعلام كرد گوشت يخ زده حرام است و يك بلوايي برپا شد. من رفتم خدمت ايشان، گفتم: آقا مگر شما در پاريس نگفتيد هرچيزي را كه يزدي گفت بخريد؟! آقاي دكتر ايزدي وزير كشاورزي ما در آمريكا هم به بچههايش گوشت ذبح غير شرعي نميداد. خوب شما از من ميپرسيديد من به شما ميگفتم كدام گوشت ذبح شرعي هست و كدام نيست. اين دخالتها مضر بود. كتابي است كه مجموعه صحبتهاي مهندس بازرگان در سال اول انقلاب است و تمام اين معضلات در آنجا بيان شده است.
س: خوب برويم سراغ 13 آبان. موضع علني دولت موقت و شخص شما در برابر اشغال سفارت چه بود؟
ج: ما صد در صد مخالف بوديم.
س: شما قبلا بيان كرده بوديد كه امام ابتدا با اشغال سفارت مخالف بود. اما دليل موافقت و همراهي ايشان چه بود؟
ج: وقتي آ سيد احمد آقا و آقاي موسوي خوئينيها كه به ميان دانشجويان رفته بودند نزد آيت الله خميني آمدند نقش كليدي در قانع كردن امام ايفا كردند. همچنين استقبال مردم از اشغال سفارت و تبليغات تلويزيوني نيز در تغيير نظر آقاي خميني نقش اساسي داشت. اما ايشان ابتدا با اين امر مخالف بودند چون در همان ابتداي پيروزي انقلاب نيز عدهاي از افراد مشكوك سفارت چند كشور را اشغال كرده بودند و هدف آنها اين بود كه به دنيا بگويند در ايران هرج و مرج است و ما با آنها در آن زمان برخورد كرديم.
س: شما در صحبتهايتان گفته بوديد اشغال سفارت توطئه بوده و عوامل آمريكا در اين حادثه دخالت داشتهاند.لطفا در اين مورد بيشتر توضيح بدهيد.
ج: البته من به اين صراحت از نقش آمريكا سخن نگفتم، بلكه گفتم آمريكاييها ميدانستند اگر شاه را به آمريكا ببرند در ايران گروگان گيري ميشود، پس متعمدا بردند تا گروگان گيري شود و گروه راكفلر بتواند پولش را پس بگيرد.
س: لطفا در مورد اين پول هم توضيح دهيد.
ج: در زمان شاه راكفلر ازطريق بانك چيس منهتن وامي به مبلغ چهار ميليارد دلار را به يك سري افراد منتفذ ـ از جمله خانواده پهلوي ـ داده بود. اما پاي برگه اين وام را بانك مركزي امضا كرده بود. پس از انقلاب هم دولت زير بار نميرفت كه اين پول را بدهد و نتيجتا آنها به دنبال راهي براي وصول آن بودند.
س: منبع اين حرف چيست ؟
ج: اسنادش هست،. ما چهارده ميليارد پول دست آمريكاييها داشتيم كه البته بعدا گفتند يازده ميليارد بوده. در همان ابتدا چهار ميليارد كم كردند و به راكفلر دادند.
س: آقاي دكتر فكر نميكنيد بخشهايي از حاكميت در آن زمان به نحوي با جناح ريگان ارتباط داشت و توانست باعث سرنگوني كارتر شود؟ يعني در حاكميت نفوذ نشده بود؟
ج: اين يك بحث اساسي است.
س: لطفا در مورد كنفرانس گوادولوپ هم صحبت كنيد.
ج: در اين كنفرانس سران چهار كشور حضور داشتند. دستن نخست وزير فرانسه هم از ما خواست كه يك گزارش پيرامون وضع ايران برايش تهيه كنيم كه مرحوم قطب زاده سريع يك گزارشي تهيه كرد و بر اساس آن فرانسه در گوادولوپ موضع گرفت. در اين كنفرانس تصويب شد كه شاه برود، زيرا كه ماندنش ديگر به نفع غرب نبود. تا آن مقطع اروپاييها موافق رفتن شاه بودند ولي آمريكا مخالف بود. آنها ميگفتند هر اصلاحاتي در ايران بايد به دست خود شاه انجام شود و دلايل خاص خود را داشتند اما در گوادولوپ با رفتن شاه موافقت كردند. اما آيا انقلاب ايران ساخته دست خارجي بود؟ نه. ولي خارجيها موش خود را در انقلاب ما دواندند. انقلاب اصيل بوده ولي در خلاء حركت نميكرده و هر قدرتي به دنبال اثر گذاري در آن بوده است. اين آقاي اصغرزاده در مجلس سوم يك حرفي زد كه من بعدا هر چقدر ازش خواستم اسناد اين حرف را در اختيار من بگذارد قبول نكرد. ايشان گفته بود ما در سفارت ديديم كه آمريكاييها بيش از همه عليه دولت موقت توطئه ميكردند. چرا؟ چون اگر دولت موقت ميماند يك چهره مردمي از انقلاب ايران به دنيا ارائه ميداد. دوم، مهندس بازرگان و همكارانش صورت مسئله را ميدانستند و ايران را به جايي ميبردند كه الگويي در جهان سوم ميشد و اين خواست آمريكا نبود. اما آمريكاييها دربرابر از روحانيون حمايت ميكردند. برژينسكي تزي داشت، توجه كنيد كه دوران جنگ سرد هنوز تمام نشده است. او گفت بياييد كاري بكنيم كه بين ارتش و روحانيت اتحاد ايجاد بشود. اين اتحاد جلوي نفوذ كمونيسم را ميگيرد. زيرا روحانيون بر اساس تئوريهاي مذهبيشان ضد كمونيست بودند و ارتشيها بر اثر تعليماتي كه ديدهاند. از سوي ديگر روحانيت قدرت جمع آوري مردم را نيز دارد. اين اساس سياستشان بود. ما اصالت انقلاب را قبول داريم ولي پس از پيروزي آنها كار خود را ميكردند. كلاهي و كشميري آن دو نفري نبودند كه بمب گذاشتند. بين اينها كلاهيها و كشميريهاي ديگري هم هستند كه كارشان انفجار بمب نيست. پديده سعيد امامي بعد از سالها نشان داد كه يكي از آنها او بود كه حتي به معاونت امنيتي وزارت اطلاعات رسيده بود.
س: حالا اگر در گوادولوپ آن كشورها تصميم به ماندن شاه ميگرفتند، آيا باز هم انقلاب پيروز مي شد؟
ج: بله، زيرا شاه بيمار بود و از سرطان شديدي رنج ميبرد و روانش بر اثر داروهاي مصرفي به هم خورده بود. شاه 57 با شاه سال 32 متفاوت بود. اردشير زاهدي به ايران آمد تا شاه را ببرد و پس از آن شايد تجربه كودتاي 28 مرداد را تكرار كنند.
س: يعني اميدوار به كودتا بودند؟
ج: بله ولي شاه مخالفت كرد، زيرا ديگر روحيه سال 32 را نداشت. آمريكا هم قادر به كودتا نبود. زيرا شاه از ترس كودتا چنان سران ارتش را مقابل هم قرار داده بودكه هيچ كدام قادر به تصميم گيري نبودند. آمريكاييها طرحشان اين بود كه ارتش در برابر انقلاب عقب بكشد و براي روز مبادا باقي بماند. هايزر به ايران آمد و به ارتش گفت با رفتن شاه كودتا نكنيد. اما كار از كار گذشته بود. آنها مشابه اين طرح را در فيليپين اجرا كردند. اما در ايران آمريكا با ده ماه تاخير در دي ماه قصد انجام اين كار را داشت. اگر در اوائل سال 57 ارتش كودتا ميكرد و شاه را به بهانه مداوا از كشور بيرون مي كرد و امام را نيز با احترام از نجف برميگرداند همه استقبال ميكردند ولي زمان گذشته بود. در هر حال عوامل انگليس و اسرائيل پس از انقلاب همواره حضور داشتند و در بسياري از انحرافات نقش داشتند.
س: ماجراي گروگان گيري منجر شد به بيانيه الجزاير بين ايران و آمريكا. لطفا پيرامون طراحان و اهداف اين بيانيه توضيح دهيد.
ج: ايران به اين دليل كه در آن زمان به مسائل جهاني اشراف نداشت همه چيز را به الجزاير واگذار كرد. اينها خيال ميكردند الجزايريها به فكر منافع ما هستند. وارن كريستوفر طرف آمريكايي در مذاكرات الجزاير در خاطراتش ميگويد كه ما تا ماه اكتبر هر پيشنهادي به ايرانيها ميداديم آنها رد ميكردند. اين كتاب گري سيك به نام اكتبر سورپرايز به همين ماجرا اشاره دارد. در ماه اكتبر يك سري ديدارهايي در اسپانيا بين مقامات ايراني و مامورانCIA صورت ميپذيرد و توافق مي شود كه گروگانها آزاد نشوند، تا زماني كه كارتر در انتخابات شكست بخورد و به نفع جمهوري خواهان تمام شود. بعد از اين توافق وارن كريستوفر ميگويد كه ناگهان موضع ايران عوض شد و آنچه ما نوشته بوديم آنها بدون يك كلمه تغيير مي پذيرفتند.
س: طرف مذاكره كننده در اسپانيا كه بود؟
ج: در آن كتاب اسم آقاي كروبي آمده ولي خود ايشان منكر است.
س: چه مسائلي مطرح شده است؟
ج: اينكه گروگانها بمانند تا كارتر شكست بخورد.
س: آيا مشكل خاصي با كارتر وجود داشت يا براي بعد از كارتر برنامهاي چيده شده بود؟
ج: نه، نه. احمد آقا به من ميگفت آقاي خميني گفته شاه برود، كارتر برود، رفته. حالا هم مي گويد صدام برود، بايد برود.
س: يك مسئله ملموسي كه پيرامون اشغال سفارت و جود داشته وتا امروز نيز جاي بحث دارد ماجراي آقاي مهندس اميرانتظام است و اسنادي كه ادعا مي شود پيرامون جاسوسي ايشان براي بيگانگان بدست آمده است.
ج: ببينيد، يك كسي را مي گويند تو جاسوس بودي. ولي مگر ميشود جاسوس حتي يك گزارش هم ندهد. من اردوي تابستاني امير كبير در 78 به عبدي گفتم شما دليلتان چيست كه اين آقا جاسوس بوده. گفت اسمش آنجا بوده. گفتم: اين دليل شد؟ كدام گزارش را داده؟ مجموعه اسناد آنجا اسنادي سياسي است كه در هر سفارتخانهاي موجود است. هر سفارتخانهاي تحليل ميكند، اگر سفارتهاي ما نميكنند اشتباه مي كنند. نتيجه عملكرد غلط سفارتخانههاي ما اين ميشود كه دولت ايران از آقاي چائوشسكو دعوت ميكند، به او بهاي بسيار ميدهد، اما به محض برگشت ايشان به روماني بر اثر انقلاب كشته ميشود. اين نشان ميدهد كه گزارشهاي سفارت غلط بوده و نبايد از اين فرد دعوت ميشده.
س: وجود يك چنين اسناد حساسي در آنجا چه توجيهي داشته؟
ج: اين اسناد از نظر آنها حساس نيست. آقاي عبدي در آن نامه نگاريهايش با موسسات خارجي اسم مستعار پايلوت داشته و بر اساس همين به او اتهام جاسوسي زدهاند. در آن زمان هم ايشان گفته چون امير انتظام در اسناد سفارت اسم مستعار داشته، جاسوس بوده. اين كه نشد اسناد طبقه بندي شده! گيريم هم اين اسناد طبقه بندي شده بود. پس چرا اينها را نبردند؟ آيا تعمدي در كار بوده؟ يا شايد به طورانتخابي اين اسناد را آنجا گذاشتند. ما ميدانيم ميان ما با آمريكاييها از سه كانال مذاكره در جريان بود. بالاخره در آخرين مراحل هر انقلابي براي جلوگيري از خونريزي طرفين درگير مذاكره ميكنند. در تهران مهندس بازرگان و آقاي موسوي اردبيلي از طرف شوراي انقلاب. در تهران همزمان و بدون هماهنگي با بقيه دكتر بهشتي با ساليوان سفير آمريكا مذاكره داشته.
س: از طرف كي؟
ج: شخصا. در پاريس زيمرمن از طرف كارتر پيام هايي ميآورد و امام جواب مي داد و تمام اسناد آنرا من در كتاب سرهنگ نجاتي چاپ كرده ام. شما كه ميگوييد اين اسناد آنجا بود پس اسناد مذاكرات بهشتي و ساليوان كجاست؟ آيا آمريكاييها آنها را به طور انتخابي بردند؟ در آن اسناد چه چيزي بوده كه آمريكايي ها نمي خواستند برملا شود؟ از مهندس عبدي پرسيده شده بود در مورداسناد، ايشان گفته بود ما بعضي از اسناد را به صلاحديد امام منتشر نكرديم، چون براي شوراي انقلاب مضر بود.
س: حالا چه نظري روي شخص امير انتظام بوده؟
ج: ايشان معاون نخست وزير و سخنگوي دولت بودند و سپس سفير ايران در اسكانديناوي شدند. ايشان آدم ناشناخته اي در نهضت ملي نبودند. او همكلاسي مرحوم چمران بوده و از همان زمان در كميته نهضت مقاومت ملي در دانشكده فني فعال بوده. اگر عكسهاي آن موقع را ببينيد متوجه مي شويد كه امير انتظام از همه ما ظاهر مدرنتري داشته است. ايشان مسلمان بود ولي مثل ما انگيزه ديني نداشت. اينها فكر مي كردند اگر او را بگيرند و بهش فشار بياورند، ميتوانند وصلش كنند به دولت موقت و آن مجموعه را افشا كنند. اما بر خلاف انتظار آنها اميرانتظام آدم قرص و محكمي از آب درآمد و الآن 25 سال است كه دارد تحمل مي كند.
س: خوب، حالا از 13 آبان بياييم بيرون. يك مسئلهاي كه هميشه در تاريخ ايران وجود داشته روابط گروه هاي چپ با احزاب مذهبي بوده است. مي شود اين رابطه را جنابعالي تبيين كنيد.
ج: ما با جريانات چپ ايران با شاخصه حزب توده از همان ابتدا در دو محور ملي و ديني خط كشي داشتيم. اينها يك حزب ماركسيست ـ لنينيست بودند و برخلاف دين ما موضع رسمي داشتند. ما مرزبندي داشتيم، هم در دوران دانشجويي و هم پس از انقلاب. تودهايها به انترناسيونال معتقد بودند. آنها شوروي را كشور مادر سوسياليسم ميدانستند و بر طبق تئوري استالين ميگفتند كه دولتهاي اقماري شوروي بايد در همه جا اصالت را به منافع شوروي به عنوان ستاد زحمتكشان جهان بدهند. اينها با مصدق هم مشكل داشتند. اما بعدها مشخص شد كه جرياني كه در حزب توده عليه مصدق فعاليت مي كرده نفتي بوده است. من در كتاب اخيرم كالبد شكافي توطئه بر طبق اسناد بيان كرده ام كه حزب توده توسط انگليسيها اداره مي شد. در سالهاي 39 و 40 يك نسل جديدي از چپ ها ظهور كرد كه نگرش حزب توده به مصدق را نداشت. امثال بيژن جزني و دوستانش كه عضو جبهه ملي هم بودند و با ما مشكلي نداشتند. هنگامي كه چريك هاي فدايي خلق شروع به فعاليت كردند تا يك مدتي ميان اينها و سازمان مجاهدين اوليه تفاهم وجود داشت. مرحوم طالقاني از زندان به ما پيام ميداد كه با چريكهاي فدايي با نظر محبت برخورد كنيد و اختلافات را مطرح نكنيد. اين تا زماني بود كه مركزيت سازمان مجاهدين اعلام كرد ماركسيست شده و فدائيان نيز از اين اهرم براي كوبيدن مسلمانان استفاده مي كردند. حرف ما با اينها اين بود كه ايرادي ندارد كه شما ماركسيست شديد زيرا اختيار تغيير عقيده را خدا به انسان داده است اما شما چرا سازمان را ماركسيست اعلام كرديد؟ صداقت حكم مي كرد شما از سازمان اسلامي خارج مي شديد و يك سازمان ماركسيستي تاسيس مي كرديد. اينها نه تنها از سازمان خارج نشدند بلكه همه مسلماناني را نيز كه حاضر به تغيير ايدئولوژي نشده بودند، مثل مجيد شريف و صمديه لباف ، همه را ترور كردند و از اين تاريخ روابط ما با چپ ها به هم خورد. در خارج هم همين طور بود و پس از انقلاب هم بدتر شد زيرا جريانات چپ بيشترين مخالفت را با دولت موقت داشتند. اين از نقاط تاريك تاريخ ماست. انقلاب پيروز شده و دو جناح روحاني و روشنفكر مذهبي وجود دارد. حزب توده علي القاعده خود را به كدام يك نزديكتر ميبيند؟ اين يك فاجعه است در تاريخ معاصر ما، همه گناه را به گردن روحانيت نيندازيد، روشنفكران هم مقصرند. حزب توده خود را در خط امام ميدانست، با بازرگان مخالفت مي كرد و خلخالي را كانديداي رياست جمهوري خود كرده بود. اگر اين فرصت طلبي نبود لااقل اين بود كه روشنفكر ما جايگاه تاريخي خود را نشناخته بود.
س: آنها به نهضت آزادي ترمز انقلاب ميگفتند.
ج: بله، مي گفتند جاده صاف كن امپرياليسم. مي گفتند دولت موقت انقلابي عمل نمي كند. آيا مهندس بازرگان بايد به جاي خلخالي مي شد رئيس دادگاه انقلاب و همه را تيرباران مي كرد؟ دولت بايد مملكت را اداره ميكرد. ميگفتند همه قراردادها را يك جانبه لغو كنيد. خوب بختيار كه اينكار را كرده بود. آيا او انقلابي بود؟ ما ميگفتيم قراردادها را مطالعه مي كنيم آنهايي كه به نفع ما بود مي پذيريم و بقيه را رد مي كنيم. آمريكايي ها از اين كار ناراضي بودند. مي گفتند وزارت امور خارجه رابطه با آمريكا را قطع كند. مگر وزير امور خارجه حق دارد با آمريكا رابطه برقرار كند؟ انقلاب شورا داشت، دولت داشت، رهبر داشت. ما كه سرخود كار نمي كرديم. من خودم با امام صحبت كردم ايشان گفتند رابطه قطع نشود، كج دار و مريز برخورد كنيد. متاسفانه بخشي از روحانيت كاري كرد كه تمام جريانات چپ فريب خوردند. تندترين شعارها را دادند. مرامنامه حزب جمهوري اسلامي را ببينيد. در بخش مالكيت، بيان شده كه تنها كار ناصي مالكيت است. پس ارث چه ميشود؟ آمده تمام وسايل توليد عمومي شود. شعاري افراطي تر از چريكهاي فدايي. اوائل انقلاب حزب جمهوري دعوت به مراسم اول ماه مه مي كرد. چرا حالا نمي كند؟ چون مي خواست از كمونيستها جلو بيافتد. خط حزب توده عمود بر خط جمهوري اسلامي بود و تنها يك نقطه اشتراك ضد امريكايي داشت و بر اساس همين يك نقطه حزب توده ميگفت من در خط امامم و بازرگان در خط امام نيست. اينها فكر مي كردند مي توانند قدرت را در دست بگيرند. دو نظريه اينجا مطرح بود. دو گروه در انقلاب نقش داشتند: روحانيون و روشنفكران ديني. حزب توده بر اساس تئوري لنيني خيزش انقلاب معتقد بود ما بايد در شوراها نفوذ كنيم. دولت بازرگان، دولت كرينسكي است و اگر ما در شوراها و ارتش نفوذ بكنيم و بتوانيم ليبرال ها را از سركار برداريم چون روحانيت توان اداره مملكت را ندارد ما با يك خيزش امور را در دست مي گيريم. عين اين تئوري را مجاهدين خلق داشتند. با اين تفاوت كه آنها مشكل ترين دعوا را با روحانيت مي دانستند و مي گفتند با سرنگوني روحانيت ليبرال ها به راحتي كنار زده ميشوند.
س: اين فكر كه ممكن است قدرت به دست تودهايها بيافتد نتيجه تحليل خود آنها بود يا از طرف روحانيت به آنها اميدهايي داده شده بود؟
ج: برخي از اعضاي شوراي انقلاب اين ديدگاهها را مي دادند. روابط كيانوري با برخي از اعضاي شورا صميمي بود. در اول انقلاب بحث تعهد و تخصص مطرح بود، عين انقلاب بلشويكي. يك روز مرحوم بهشتي آمد در جلسه شوراي انقلاب. گفت: چرا مي گوييد ما نيرو نداريم؟ گفت كه من با كيانوري صحبت مي كردم يك ماجرايي از لنين تعريف مي كرد. گفت يك روز به لنين گفتند كه كسي را براي سرپرستي بانك مركزي نداريم. لنين يك آبدارچي را صدا كرد و گذاشت رئيس بانك. آقاي بهشتي ميگفت اصل تعهده. ايشان با اين ديد مي خواست كار كند و نتيجه اين شد كه ديديم. من همان روز به مرحوم بهشتي گفتم شما با اين ديد سه گروه را ببشتر نمي توانيد جمع كنيد: يا آدمهاي هفت خط، يا افراد نفوذي و يا افراد بيدست وپا. در گروگانگيري توده اي ها نقش كليدي داشتند. در آغازش اگر نه در ادامهاش چرا. كيانوري در يكي از مصاحبه هاي هفتگياش گفته بود: دوستان گوش كنيد. اين نواي فرحبخش مرگ بر آمريكاست. حزب توده توانسته مرگ بر ليبراليسم را به يك شعار غالب تبديل كند. اين ادبيات سياسي مذموم فعلي را تودهايها رواج دادند و دوستان مسلمان ما هم براي اينكه از قافله عقب نمانند اين حرفها را تكرار كردند. در 1363 كه تودهايها دستگير شدند ما بيانيه داديم. ميدانيد چطور دستگير شدند؟ كاردار سفارت شوروي در ايران فرار كرد به انگلستان، اطلاعات حزب توده را داد به انگليسيها و آنها از طريق عسگراولادي وزير بازرگاني وقت كه به پاكستان رفته بود اين اطلاعات را به آقاي خميني رساندند. ما دربيانيه «اعترافات حزب توده و پيش بيني ما» همه اينها را توضيح داديم. الان با فروپاشي شوروي ما با چپ مسئله ملي نداريم. ولي مسئله فكري همچنان پابرجاست. چپ بايد بگويد در كشوري كه 97% مرم آن مسلمان هستند چه آيندهاي براي خودش مي بيند.
س: يعني شما هيچ امكاني براي ائتلاف موقت با چپها نميبينيد؟
ج: چه ائتلافي؟ تاكتيكي يا استراتژيك؟
س: تاكتيكي
ج: آنها بايد بعضي مواضعشان را روشن كنند.
س: متقابلا آنها هم چنين خواستي از شما دارند.
ج: ما مواضع روشني داريم. ما ميگوييم براي شما حق حيات قائليم. من در مصاحبهاي با پيام هاجر گفتم جنبش چپ ايران يك سابقه نود ساله دارد كه غيرقابل انكار است، اما ما بايد رابطه مان را با اينها تعريف كنيم. زماني كه مهندس بازرگان فوت كرد خيلي از اين چپها مثل عمويي كه در برازجان با ايشان همبند بودند در مراسم ختم شركت كردند. يك وقت اين پيروز دواني كه در 76 كشته شد آمد پيش من گفت اينها ميخواهند براي مهندس ختم بگيرند ولي ميگويند ما كه اعتقادي نداريم، نميتوانيم مراسم را در مسجد برگزار كنيم. من گفتم برو به اينها بگو مسجد دو معنا دارد: يكي به معني باور ديني و ديگري نماد فرهنگي. اگر شما نخواهيد در اين جامعه به اسلام به عنوان يك نماد فرهنگي نگاه كنيد نمي توانيد محلي از اعراب داشته باشيد.
س: حالا شما اعتقاد داريد دين بايد در سياست دخالت كند؟
ج: ببينيد از نظر ما دين و سياست قابل تفكيك نيست. هر كسي كه در سياست دخالت ميكند از موضع باورهايش است. نمي توان گفت سياست به شرطي خوبست كه دينداران در آن دخالت نكنند چو&